تبليغاتX

هرکجاهستم باشم آسمان مال من است.

 تقدیم به مهتاب

ساعت 10/11 شب جمعه 11/5/86 می خواستم ازمسیرخیابان فرهنگیان بردخون عبورکنم درآن تاریکی شب نورچراغ اتومبیلم به انتهای خیابان رسیدپیرزنی نشسته بودبادست خودچشمانش که برق پیری می زدپوشاندکه مبادانورچراغ جشمانش رااذیت نماید.غافل ازآن که هرلحظه امکان آن راداردکه تمامی وجودش درآن گرمای شرجی شب زیراتومبیلی له شود .ایستادم لحظه ای به اونگاه کردم دست ازروی صورتش برنداشت .امـادیدم تعدادی کارتن پرازمیوه اطراف خودگذاشته وانگار خودرابرای فردا(جمعه بازارآماده می کند) .به خــدا حسابی دلــم گرفت ونگران شدم .درمملکت وسرزمینی که قنات نفت سراسرآن فراگرفته . این گونه کسب درآمدمی نماید.واقعا این چه سیستم کسب درآمــداست .خلاصه درآن ساعت شب وگرمای شرجی خودتان قضاوت کنید.                                                                      

 تدیم به کسانی که اززندگی جزرنج ندیده اند،امادلهایی پاک وضمیری بی آلایش دارند. تقدیم به کسانی که پروازرامی فهمندولی دنیای بی رحم بال پروازشان راشکسته وقدرت پروازوفریادازآنان گرفته شده .                                               

فقط دریا دلش آبی ترازمن بود

ومن ازدریا ،دلم دریا

فقط این راندانستم

چراگشتم چنین تنهاترازتنها

به هرآبی شدم آتش

به هرآتش شدم آبی

به هرآبی شدم ماهی

به هرماهی شدم دامی

به هرنامحرمی ساقی

به هرساقی می باقی

وتواین راندانستی،

چراگشتم چنین عاصی

چرامهتاب شدسنگ صبورم

چرابستندپرهای غرورم

چراآیینه ها راخاک کردند

مراازرنگ شب سیراب کردند.

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 12:7 |
 دوباره آمدم به جمع شمادوستان وبلاگ نویس
باسلام خدمت دوستان واساتیدخوبم ...

مدتی بودازنوشتن مطلب حسابی خسته شده بودم تنها دلیل آن هم وقتی می خواستم به وبی یانوشته اهل هنروکتابی سربزنم نوشته بود((دسترسی به این سایت امکان پذیرنمی باشد)خلاصه ُچنرروزپیش که به دیدن چندنفرازدوستان برگشته اززیارت سوریه رفتم همه اش حرف ازمظلومیت دکتر شریعتی می زدنددلم گرفت وباعث شدبازاستارت وبلاگ ریحانه رابزنم .ازحالا به بعددرخدمتیم........ وامروز به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب (س)بانوی بزرگ صبرواستقامت ضمن عرض تسلیت با  جمله ای ازدکتر شریعتی کارخودراآغاز می کنم......

زینب نگودرکربلا چه گذشت بگوماچه کنیم؟.....

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 17:13 |
 دیداردوباره

با سلا م خدمت دوستان عزیز، باعرض پوزش وشرمندگی مدتی است به دلیل پاره ای ازمشکلات نتوانستم باشماارتباطی داشته باشم ،به کرامت وبزرگواری خودببخشیدازحضورهمواره سبز شما سپاسگزارم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خواستم دراین قسمت پاره ای ازسخنان برگزیده بزرگان راجهت استفاده علاقمندان ودوستان عزیزتقدیم نمایم .امیدآنکه درشروعی دوباره ماراازنظرات خودبی بهره نسازید.

* درمقابل همه چیزمی توان مقاومت کردجزنیکی وخوبی (روسو)

* افراط های دوران جوانی وامی است که درپیری بایدپس بدهیم.وآنچه ازبدن درروزگارجوانی تلف کرده ایم درکهولت آرزومندش خواهیم بود.(فرانسیس بیکن)

*تازمانی که ازواقعیت انتقادمی کنیم،همیشه بازنده می شویم.

* ساده ترین درس زندگی این است : هرگزکسی رامیازار.(روسو)

*من لبخندرامظهرانسانیت می دانم (ویل دورانت)

*برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش (جبران خلیل جبران)

برای امروزکافیست.................... بدرود

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 ساعت 0:46 |
 یادوخاطرمعلم شهیددکترشریعتی گرامی باد

ای نسل اسیروطنم

تومیدانی که من هرگز به خودنیندیشیده ام ،تومی دانی وهمه می دانند که من حیاتم ،هوایم ،همه خواستنهایم به خاطرتووسرنوشت تووآزادی توبوده است ،تومی دانی وهمه می دانندکه هرگزبه خاطرسودخود گامی برنداشته ام ،ازترس خلافت تشیعم راازیادنبرده ام .تومی دانی وهمه می دانندکه نه ترسویم ونه سودجو !تومی دانی وهمه می دانندکه من سراپایم  مملوازعشق به توآزادی تووسلامت توبوده است وهست وخواهدبود،تومی دانی وهمه می دانندکه دلم غرق دوست داشتن تووایمان داشتن به توست .تومی دانی وهمه می دانند که من خودرافدای توکرده ام وفدای تومی کنم که ایمانم تویی وعشقم تویی وامیدم تویی ومعنی حیاتم تویی وجزتوزندگی برایم رنگ وبویی ندارد،طعمی ندارد.تومی دانی وهمه می دانند که زندگی ازتحمیل لبخندی برلبان من ،ازآوردن برق امیدی درنگاه من ،ازبرانگیختن موج شعفی دردل من عاجزاست .تومی دانی وهمه می دانندکه شکنجه دیدن به خاطرتو،زندان کشیدن برای توورنج بردن به پای توتنهالذت بزرگ من است .ازشادی تواست که من دردل می خندم ،ازامیدرهایی توست که برق امیددرچشمان خسته ام می درخشد،وازخوشبختی تواست که هوای پاک سعادت رادرریه هایم احساس می کنم.

نمی توانم خوب حرف بزنم ،نیروی شگفتی راکه درزیراین کلمات ساده وجمله های ضعیف وافتاده پنهان کرده ام دریاب!دریاب!

29خردادسالگردشهادت دکترشریعتی رابه تمام دوست داران تسلیت می گویم .یادوخاطرش گرامی وراهش جاویدپررهرو..

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در جمعه دوم تیر 1385 ساعت 12:2 |
 نامه آبراهام لینکلن به آموزگارفرزندش

به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر است مردود شود، امّا با تقلّب به قبولی نرسد. ارزش های زندگی را به او ياد بدهيد و به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه، تبسّم كند. به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتی وجود ندارد. به او بياموزيد كه می تواند براي فكر و شعورش مبلغی تعيين كند، امّا قيمت گذاری برای دل بی معناست. اگر می توانيد نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهيد.
در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد، امّا از او يک ناز پرورده نسازيد.
توقّع زيادی است امّا ببينيد كه می توانيد چه كار كنيد!

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 ساعت 0:15 |
 بازهم سخنی ازدکترشریعتی

من غیرنظامی ،دکترشریعتی همواره درذهن هاجاریست

علی شریعتی،

متهم به هراتهامی که می توان برزبان آورد،

معتقدم به:

ـ یگانگی خدا

 

ـ حقانیت همه انبیاء ازآدم تاخاتم

ـ رسالت وخاتمیت حضرت محمد(ص)

ـ وصایت وولایت وامامت علی بزرگوار(ع)

ـ اصالت عترت به عنوان تنهاباب عصمت برای ....

ـ اعلام وصایت وامامت علی به وسیله پیغمبرنه تنهادرغدیرخم ، بلکه دربیست ویک مورددیگردرزندگی پیغمبرکه همه رااستنباط کرده وتدریس نموده ام ....

ـ وبالاخره به عنوان روشن ترین جهت وشدت ومعنی ایمانم به تشیع علوی یعنی ((شهادت))نه عزا((تشیع سرخ))نه سیاه آنچه درمصرکناراهرام برسرگورهزاران برده ای که درزیرسنگ کشی برای ساختن اهرام برقبرفرعون جان داده اندوپنجهزارسال پیش اینجاچال شده اندو.....

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 23:41 |
 وبازهم....
 

وقتی که دیگرنبود

من به بودنش نیازمندشدم

وقتی که دیگررفت

من به انتظارآمدنش نشستم

وقتی که دیگرنمی توانست مرادوست بدارد

من اورادوست داشتم

وقتی که اوتمام کرد

من شروع کردم

وقتی که اوتمام شد.... من آغازشدم

وچه سخت است تنهامتولدشدن

مثل تنهازندگی کردن است

مثل تنهامردن

معلم شهیددگترعلی شریعتی
|+| نوشته شده توسط حسین روستا در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 22:50 |
 ریا

کاشکی روزی درجامعه ماریارخت برمی بست.

امروزدرجلسه ای بودیم بسیاری ازمسولین استانمان حضورداشتند.قراربودیکی ازهمکارانمان بخشدارشودمراسم باشکوهی بود اما دراین دوساعت ازشکل ظاهری وسخنان مسولین تقریبا یک ساعت وچهل پنج دقیقه تظاهروریادیدم .. نمی دانم تاچه زمانی می بایست کاروکردارماباریاشکل بگیرد.نمی دانم تاچه زمانی می بایست دستورات اسلام رابه یدک بکشیم وغربیها آن راعمل کنند.کاربرای خلق خداورضایت حق تعالی مگرمی شودباهمین شکل ظاهری وسخنان تمرین شده و............ به نتیجه رساندخلاصه بدجوری دلم گرفت .دردولتی که دم ازعدالت ونفی هرگونه تشریفات برای مسولین می دانداین همه هیاهووتشریفات برای چیست برای کدامین هدف؟ ..

شخصی آن طرف سالن دست  خودرابالا می بردیعنی اینکه من نیزهستم .. مسئولی ازجلوسالن درهنگام اجرای برنامه خودرابه جانبازی که درته سالن نشسته می رساند که یعنی من مسول اینگونه هستم .... خلاصه بازارتملق گویی ها.............. 

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 23:32 |
 انسان باشیم

مصرف:

یکی ازدشمنان انسان ،مصرفهای تفننی است وآن چیزی است که امروزبجای علم پرستی ،بجای دین ،بجای عرفان وبجای ارزشهای انسانی نشسته است وهمه به آن معتقدند.همه مامصرف پرست وقربانی معبدمصرف هستیم.

وچپه کردن زندگی ..یعنی آینده رابرای گذشته زندگی کردن ،برای مصرف هاونیازهایی که زمان آن سپری شده ودیگروجودنداردکارکردن..

ـ دوستی داشتم که زمانی طلبه بودوهمسری هم ازاهل دهات داشت. اوضمنا تحصیلات جدیدشبانه هم می کرد،همینکه به دیپلم رسید، گفت دیگراین زن به دردمانمی خورد،وهمسردومی گرفت .بعدقانونی آمدکه هرکس زنش راطلاق بدهد،بایدیک چهارم حقوقش رابه قباله بپردازدواوکه زن اولش راطلاق داده بودهرماه یک چهارم حقوقش رامی گرفتندوبعدکه به دانشکده رفت ،زن دیگری گرفت وقهرانصف حقوقش رفت وبعدکه لیسانسیه ودبیرومدیردبیرستان ورئیس یک کانون شد،زن دیگری گرفت وسه چهارم حقوقش رابابت آن زنهایی که دیگرنداشت می دادیک روزمن به اوگفتم ،اگردکترابگیری بایدتمام عمرت بابت قباله زنهایی که نداری کارکنی ،پس این کاررانکن تالااقل یک چهارم حقوقت بماند....

دکترعلی شریعتی (کتاب انسان بی خود)   

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 23:17 |
 دلی به وسعت دریا!!!

رابرت داينس زو" قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتين زماني در يک مسابقه موفق شد مبلغ زيادي پول برنده شود.در پايان مراسم و پس از گرفتن جايزه زني بسوي او دويد و با تضرع و زاري از او خواست تا پولي به او بدهد تا بتواند کودک بيمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هيچ پولي براي پرداخت هزينه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش ازدست خواهد رفت.  قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.هفته بعد يکي از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح خبر جالبي برات دارم!آن زن اصلاً بچه مريضي نداشته که هيچ، حتي ازدواج هم نکرده.اون به تو کلک زده دوست من!رابرت با خوشحالي جواب داد: "خدا رو شکر! پس هيچ کودکي در حال مرگ نبوده! اين که خيلي عاليه.********************

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 22:14 |
 اربعین حسینی وسال نو
 
|+| نوشته شده توسط حسین روستا در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 ساعت 12:28 |
 نسل پاک

     هنگامی که یک روح بزرگ رامی شناسیم که درزندگی موفق زیسته است،

     روح اودرکالبدخویش می دمیم وبااوزندگی می کنیم ،واین ماراحیاتی دوباره می بخشد.

                                                              شاندل

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 ساعت 14:54 |
 کی تاب حضورظلمت دارد.

به کوی میکده هرسالکی که ره دانست                              دری دگـــرزدن اندیشــه تبـه دارد

زمانـــه افسررندی ندادجـــزبه کسـی                              که سرفرازی عالم دراین کله دانست

برآستانه میخانه هرکه یافت رهــــــی                              زفیض جام مـــی اسرارخانقه دانست

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 13:44 |
 شیعه یعنی عاشقی

هتک حرمت وتعرض به حرم شریف امام هادی وامام حسن عسکری ومادروعمه امام زمان(عج)رابه ساحت مقدس امام عصروتمامی شیعیان جهان تسلیت می گویم.

 

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 17:52 |
 بقا

((حیات ،جهان وبقا))

فتعلی شاه روزی درمیان دوتن اززنهای خودیکی به نام جهان

ودیگری به نام حیات نشسته بودواین شعررامی خواند.

 نشسته ام بمیان دودلبرودودلم

                               که رابه مهربگیرم ؟دراین میان خجلم

جهان گفت :توپادشاه جهانی جهان توراباید.

حیات گفت : اگرحیات نباشدجهان چه کارآید؟

یکی ازبانوان حرم سراکه درپشت درسخنان آنان رامی شنیدو

نام اوبقابودگفت:

حیات وجهان هردوشان بی وفاست

                                 بقاراطلب کن که آخربقاست

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 23:25 |
 باخدا

 

خدایا!                                                          

به جامعه ام بیاموزکه تنهاراه بسوی تواززمین می گذرد                                                     

امابه من بیراهه ای میانبرنشان بده                                                                                  

 

|+| نوشته شده توسط حسین روستا در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 ساعت 22:58 |